صفرمطلق رمانِ اجتماعی در بسترِ دفاع مقدس، ماحصلِ دانستهها، تجربهها و تحقیقها
به گزارش بزمه، کتاب صفرمطلق رمانِ اجتماعی در بسترِ دفاع مقدس، ماحصلِ دانستهها، تجربهها و تحقیقهای معصومه باقری در زمینهی دفاع مقدس است. او با تکیه بر ادبیاتِ معاصرِ داستانی، از جنگِ ایران و عراق داستانی نوشته است که ذهنِ هر خوانندهای را در هر نقطهی کشور به خود معطوف میکند.
در کتاب صفرمطلق، روایتی از روزهای دلهرهآور جنگ در خوزستان و شهر شادگان به نگارش درآمده است. شخصیتهای آن آدمهای عادی از کوچهوبازار هستند که هر کدام داستانِ خودشان را دارند و نمادی از مردمِ جنگزده هستند. اولین چیزی که نویسنده در این کتاب به آن تاکید میکند، مقاومت و پایداری است.
این کتاب سرگذشت مردانِ خالص و شجاعی را به تصویر میکشد که برای آرامش و رهاییِ کشور خود در جبهه میجنگند و از خاکِ میهنشان در مقابلِ دشمن محافظت میکنند.
مطالعهی این کتاب باعث میشود که با وقایعِ تلخ و آموزنده دوران جنگ به ژرف و معنای عبارتِ مقاومت و پایداری در دورانِ دفاع مقدس پی میبریم. اتفاقهای این کتاب با جذابیتهای داستانی آمیخته شده است که سرشار از جملاتِ مفهومی، وقایعِ جالب، ایمانِ مردانِ پولادین، استقامت و رنجِ زنان در جنگ و همچنین عظمتِ عشق، دینداری و اخلاقِ انسانی را به ما میآموزد.

برشی از متن کتاب:
ابوتراب به چشمهای وحشتزدهی اممسلم نگاهی انداخت.
چند متر آن طرفتر یک منور روشن شد. همه کف قایق خم شده و سرهایشان را میانِ دستهایشان پنهان کرده بودند. قایق با تکانی شدید کمی عقبتر رفت و روی موجها چرخید. ابوتراب سرش را بلند کرد و از دور دید که یک تیربارِ عراقی به سمتِ آنها چرخیده است. سرش را پایین انداخت و فریاد زد:
«روشن کن!»
قایقران پرید پشتِ سکان. هم زمان که به عقب برمیگشت و نگاه میکرد، هندل را کشید. قایق دو متر پرید جلو و روشن شد. تقریباً چند متری از مسیر دور شده بودند که تیربار شروع به شلیک کرد، ولی چون همه کفِ قایق خم شده بودند تیر به هیچکدام اصابت نکرد.
قایق با سرعت بالایی به اسکله رسید.